سيد صادق سجادى
342
تاريخ برمكيان ( فارسى )
چنين گويد صالح بن « 1 » سليمان كه چنان شنيدم از عيسى پسر شاه فيروز « 2 » كه من شرابدار هارون بودم و اختيار شرابخانه « 3 » او به دست من بود ، و چون خليفه جعفر را بكشت مرا از شرابخانه « 4 » معزول كرد ، زيرا كه او را معلوم بود كه از جمله متحدان و مخلصان جعفر بودم و اين شغل مرا جعفر دهانيده بود « 5 » . و چند گاه كه از آن حال بگذشت ، يك روز مرا هارون درون قبّهء « 6 » خويش بخواند . ديدم كه جز خادمى « 7 » چند ديگر پيش او نيست . پس مرا نزديك طلبيد و پرسيد كه من از تو سخنى خواهم سؤال كرد . اگر بر نهج راستى پيشآمدى فبها ، و قدر و مرتبهء ترا بيش سازم و الّا دانم كه با تو چه بايد كرد . گفتم زندگانى امير المؤمنين دراز باد من از جان خود سير نيامدهام كه در حضرت خليفه جز راستى گويم . فرمود كه از درون و بيرون هر كه ايستاده و نشسته است دور تر برود . بعد از آن مرا گفت كه ترا به خداى عزّ و جلّ سوگند مىدهم كه راست گوى كه جعفر يحيى تدبير كشتن مرا چگونه انديشيده بود « 8 » . مىدانم كه تو محرم « 9 » بودى و ترا آن حقيقت معلوم شده باشد . گفتم به خدا و رسول خدا « 10 » كه هرگز جعفر كشتن « 11 » نينديشيده بود و همه عمر با خليفه مخلص و هواخواه بود . اگر بشنيدى كه در شرق يا در غرب كسى مىخواهد كه به امير المؤمنين ضررى رساند ، به هر حيله كه توانستى او را به دست آوردى و تا او را نينداختى قرار و آرام نگرفتى « 12 » ؛ و گفتم « 13 » باللّه الذى لا إله الّا هو عالم الغيب و الشّهادة هو الّرحمن الّرحيم اگر من هرگز از جعفر جز خيرخواهى خليفه ، ديگر ديده و شنيده باشم . وقتى در سلاح خانه او اسلحهء بسيار جمع ديدم ، در خاطر خطور كرد كه از چندين جمع سلاح چه در دل دارد ؟ در خلوت نزديك او رفتم و گفتم ايّها الوزير چندين جمع سلاح كه جمع ساختهاى چه اراده دارى و چه خواهى كرد ؟
--> ( 1 ) . ل : - صالح بن . ( 2 ) . ك : فيروز شاه . ( 3 ) . ل : جعفر و شرابخانه . ( 4 ) . ك : مرا از سرانجام آن خدمت . ( 5 ) . ل : دهانيد . ( 6 ) . ك : خلوت . ( 7 ) . ك : جوانى . ( 8 ) . ك پس ازين دارد : به زهر يا تيغ . ( 9 ) . ل : محروم . ( 10 ) . ك : به دين رسول خدا . ( 11 ) . ك : كشتن ترا . ( 12 ) . ك به جاى « به هر حيله . . . نگرفتى » دارد : خواستى كه همهء آنها را پارهپاره كند . ( 13 ) . هر دو نسخهء ل ، ك : گفت . تصحيح قياسى است .